حاج ملا هادي السبزواري

128

شرح مثنوى

* ( بُطُونِهِمْ ناراً « 4 : 10 ( 1 ) . ( ( 1858 ) ) مادحت گر هجو گويد بر ملا * روزها سوزد دلت ز ان سوزها ن 91 18 - ك 38 31 مادحت : تشبيه به ضد است ، و قياس مدح به ذم كه هر دو به غرض باشد . ( ( 1861 ) ) آن اثر هم روزها باقى بود * مايهء كبر و خداع جان بود ن 91 21 - ك 38 32 خداع : فريب . ( ( 1862 ) ) ليك ننمايد چو شيرين است مدح * بد نمايد ز انكه تلخ افتاد قدح ن 91 22 - ك 38 33 قدح : چون جرح ، ضرر رساندن و عيب گرفتن . ( ( 1863 ) ) همچو مطبوخ است و حب كان را خورى * تا به ديرى شورش و رنج اندرى ن 92 1 - ك 38 33 مطبوخ : مسهل مايع كه بجوشانند ، و هر چند بعضى از آن را . حب : مسهل يا بس ، چون حبّ ايارج و حبّ شيبار و نحو آن . ( ( 1867 ) ) نفس از بس مدحها فرعون شد * كن ذليل النفس هوناً لا تسد ن ندارد - ك 38 36 كن ذليل النفس هوناً : يعنى باش ذليل و خوار ، و بزرگى مكن . لا تسد : نهى از باب سادَ يَسوُدُ سَيدوُدَةً است . و مصراع اشارت است به كريمهء : * ( « وَعِبادُ اَلرَّحْمنِ اَلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى اَلأَرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ اَلْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً » 25 : 63 . ( 2 ) . ( ( 1878 ) ) اين همه گفتيم ليك اندر بسيج * بىعنايات خدا هيچيم هيچ ن 92 17 - ك 39 7 بسيج : فارسى ، ساختگى كارها . ( ( 1883 ) ) قطرهء علمى است اندر جان من * وارهانش از هوا وز خاك تن ن 92 22 - ك 39 10 [ تمام بيت : ] در جمع اسماء سه عنصر ، ايهام التناسب است . چه هوا اگر به معنى خود بود مراعاة النظير بود ، ولى خواهش نفس است . ( ( 1884 ) ) پيش از اين كين خاكها خسفش كند * پيش از اين كين بادها نشفش كند ن 93 1 - ك 39 10 خسف : فرو بردن زمين .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 10 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فرقان ، آيهء 63 .